الملا فتح الله الكاشاني

298

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

واجبست كه به نظر صحيح تفكر كنيد در معرفت او و همه بندگان مطيع او شويد و شاكر نعمت او پس بعضى از شما تفكر در آن نكرده در درياى كفر و كفران غوطه خورده‌ايد و برخى ديگر بسفينهء تفكر نشسته بوسيلهء بادبان نتايج افكار صايبه خود را بساحل معرفت كشيده‌ايد * ( وَاللَّه بِما تَعْمَلُونَ ) * و خداى به آنچه ميكنيد * ( بَصِيرٌ ) * بينا است پس بر وفق اعمال با شما معامله خواهد كرد و مخفى نيست در آنكه ظاهر آيه مبطل مذهب مجبره است چه دالست بر آنكه فاعل كفر و ايمان و موجدان بندگانند به جهت اسناد آن به ايشان از قبيل آيه وَاللَّه خَلَقَ كُلَّ دَابَّةٍ مِنْ ماءٍ فَمِنْهُمْ مَنْ يَمْشِي عَلى بَطْنِه وَمِنْهُمْ مَنْ يَمْشِي عَلى رِجْلَيْنِ كه اسناد مشى بايشان كرده و اصلا دلالت ندارد بر آنكه او سبحانه خالق آن باشد پس حمل آيه بر خلاف ظاهر كردن و موافق اهل جبر گردانيدن عين مكابره و محض مجادله است و اگر بر فرض جايز است كه حق سبحانه خالق كفر و قبايح باشد بايد كه او را جايز باشد كه بعث رسول كند بر آنكه عباد را بكفر و ضلالت راه نمايد و بر وفق آن معجزات بر دست او ظاهر سازد تعالى اللَّه عن ذلك علوا كبيرا و ديگر آنكه اگر او سبحانه كفر و قبايح را در بنده ايجاد كرده باشد لازم آيد كه فايدهء بعث منتفى شود و امر و نهى صحيح نباشد و آن مصرحست بر آنكه حق سبحانه بنده را بر فطرت اسلام خلق فرموده قوله سبحانه فِطْرَتَ اللَّه الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها و نيز حضرة رسالت فرمود كه كل مولود يولد على الفطرة فانما ابواه يهودانه و ينصرانه و در حديث ديگر وارد شده كه حق سبحانه فرموده كه خلقت عبادى كلهم حنفاء من همه بندگان خود را مسلمان آفريده‌ام و غير از اين اخبار در اين باب بسيار است * ( خَلَقَ السَّماواتِ وَالأَرْضَ ) * بيافريد او سبحانه همهء آسمانها و زمينها را * ( بِالْحَقِّ ) * براستى يعنى بحكمت بالغه و اغراض صحيحهء نه بباطل و يا لا طايل يا بكلمهء كن يا براى بيان حق چه آنها دلايل وحدانيتاند و آثار خالقيت و عالميت و قادريت حضرت عزت پس مظهر حق باشند * ( وَصَوَّرَكُمْ ) * و تصوير كرد و بنگاشت شما را * ( فَأَحْسَنَ صُوَرَكُمْ ) * پس نيكو گردانيد صورتهاى شما را به امتداد قامت و اعتدال خلقت تا شكر گوئيد بر اين نعمت و دال بر حسن صورت است آنچه هيچكس از آدميان تمناى نميكند كه صورت او مثل صورت حيوان ديگر باشد و اگر حيوان نيكوتر از انسان بودى تمناى آن كردى كه بر صورت آن حيوان باشد و بعضى گفته‌اند كه حسن صورت از حيثيت حكمت است و قبول عقل نه قبول طبع زيرا كه بعضى از انسان بر صورتى واقع نشده اند كه مقبول طبع باشند و نزد جماعتى ديگر آنست كه حسن صورت از حيثيت قبول طبع است چه متبادر